تبلیغات
حرف دلم با پسر فاطمه - ما لکه ننگیم
ما لکه ننگیم

ماییم و نفس داشتن امّا نکشیدن

بالای سر مرده مسیحا نکشیدن

بی‎عرضگی از ماست اگر که نرسیدیم
به مرتبه‎ی حسرت دنیا نکشیدن

هر جا سخن از توست چرا پایه نبودن
هر جا که گناه است چرا پا نکشیدن

تقصیر من و دوری از کوی تو، این است
قطره نشدن منّت دریا نکشیدن

شرمنده‎ام از عمر که شد وقف دو غفلت
از غیر، کشیدن، غم آقا نکشیدن

ما لکّه‎ی ننگیم ببخشید چه تلخ است
یوسف شدن و رنج زلیخا نکشیدن

مجنون همه‎ی آبرویش خونِ دلِ اوست
زشت است غم دوری لیلا نکشیدن

چه جای گله چون خودمان خواسته بودیم
تب داشتن و نازِ مداوا نکشیدن

حیف است در این فاطمیه روضه گرفتن
امّا ز جگر ناله‎ی زهرا نکشیدن

پشتِ درِ این خانه علی بود و عذابِ
چادر به سَرِ امّ ابیها نکشیدن


"اللـہم عجـل لولیـک الفرج ..."

حرف دلم با پسر فاطمه